تبليغاتX
همه چی و هیچ چی
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيکو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
 
 
هفت‌سين
 
 
سين اول سلام،
سلام به بهار و باران و ياران،
سلام به پاکي چشمه‌ساران.
 
سين دوم سحر،
سحر که مرغ مي‌خواند.
سحر که آوازش را سپيدار بلند مي‌داند.
 
سين سوم سادگي،
ساده باشيم.
مثل بنفشه کنار جوي،
با پاکي هم‌کاسه باشيم.
 
سين چهارم سرود،
سرود شقايق و شعر و شور
سرود پرواز به دور.
 
سين پنجم سپيد،
دست‌مان سپيد، قلب‌مان سپيد
مثل پرنده‌اي که به آسمان پريد.
 
سين ششم سفر،
سفر با پر سيمرغ در صبح روشن
به سرزمين آب و گل نسترن.
 
سين هفتم سلام
دوباره سلام
سلام به صبح و سپيده و سحر
سلام به پرواز و پر
+ نوشته شده در  84/12/27ساعت 15:4  توسط دل شکسته  | 

 با تو دیشب تا کجارفتم.

تاخداوآن سوی صحرای خدارفتم.

من نمیگویم ملایک بال دربالم شنا کردند،

من نمی  گویم که باران طلا آمد،

با تو لیک ای عطرسبزه سایه پرورده ،

ای پری که باد میبردت

ازچمن زارحریرپرگل پرده،

تاحریم سایه های سبز

تابهارسبزه های عطر

تادیاری که غریبهاش می آمدبه چشمم آشنا، رفتم.

 

پابه پای تو که می بردی مرا با خویش، .....

 

..چندوچونها دردلم مردند،

که بسوی بی چرارفتم.

 

شکرپراشکم نثارت باد.

خانه ات آباد ای ویرانی سبز من،

ای زبرجد گون نگین خاتمت بازیچه هر باد

تا کجا بردی مرا دیشب،

با تو دیشب تا کجا رفتم.

                                                            م.امید

+ نوشته شده در  84/12/22ساعت 11:45  توسط دل شکسته  | 

مي خواهم خواب اقاقيا ها را بميرم.

خيالگونه،
در نسيمي كوتاه
كه به ترديد مي گذرد
خواب اقاقياها را
بميرم.
مي خواهم نفس سنگين اطلسي ها را پرواز گيرم.

در باغچه هاي تابستان،
خيس و گرم
به نخستين ساعت عصر
نفس اطلسي ها را
پرواز گيرم.

حتي اگر
زنبق ِ كبود ِ كارد
بر سينه ام
گل دهد-
مي خواهم خواب اقاقيا را بميرم
در آخرين فرصت گل،
و عبور سنگين اطلسي ها باشم
بر تالار ارسي
در ساعت هفت عصر

+ نوشته شده در  84/12/18ساعت 15:35  توسط دل شکسته  | 

اگر من پرنده بودم

هرگزبه دنبال خوشبختی پرواز نمی کردم

یافتن.ازطریق گم کردن است

ونه ازراه گشتن وجستجوکردن......

+ نوشته شده در  84/12/14ساعت 20:42  توسط دل شکسته  | 

در کوچ ابدي‌مان
با بال‌های گشوده
نزديک‌تريم حتی
به هم و به خاک.

تو دست منی
من سرت
و سايه‌ي پشت سرمان
نه آن است و نه اين.

سايه- همه‌چيز در حصار لب‌های يگانه‌مان است-
در آغوش می‌کشد
هم عشق را و هم مرگ را.

 

+ نوشته شده در  84/12/12ساعت 12:35  توسط دل شکسته  | 

ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده كنان به رقص بر خاستيم
ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...

كسي را پرواي ما نبود.
در دور دست مردي را به دار آويختند :
كسي به تماشا سر برنداشت

ما نشستيم و گريستيم
ما با فريادي
از قالب خود بر آمديم                        شاملو

+ نوشته شده در  84/12/08ساعت 17:57  توسط دل شکسته  | 


 همه
لرزش دست و دلم
از آن بود كه
كه عشق
پناهي گردد،
پروازي نه
گريز گاهي گردد.

آي عشق آي عشق
چهره آبيت پيدا نيست.....

و خنكاي مرحمي
بر شعله زخمي
نه شور شعله
بر سرماي درون

آي عشق آي عشق
چهره سرخت پيدا نيست......

غبار تيره تسكيني
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائي
بر گريز حضور.
سياهي
بر آرامش آبي
و سبزه برگچه
بر ارغوان
آي عشق آي عشق
رنگ آشنايت
               پيدا نيست                                 شاملو

+ نوشته شده در  84/12/07ساعت 11:22  توسط دل شکسته  | 

بنا به دلایل امنیتی حذف شد!!!

+ نوشته شده در  84/12/06ساعت 19:58  توسط دل شکسته  | 

شنیدید تا حالا یکی خودشو گم کرده باشه..

من امروز دیدم که نیستم.دیدم گم شدم .نمی دونم کجا...

شاید جاگذاشتم خودمو ..

نمیدونم کجاشاید15دی گم شدم..

هرچی تو آینه نگاه کردم نددیدم خودمو...

کسی منو ندیده..

تف به هر چی عصر جمعه ی پرخاطرست تف......

از یابنده تقاضا می شود منو پیدا نکنه...

دلم بد جوری واسه خودم لک زده...

+ نوشته شده در  84/12/05ساعت 19:2  توسط دل شکسته  | 

اي آسمان ! باور مكن ، كاين پيكره محزون منم
 من نيستم ! من نيستم!!!!
 رفت عمر من ، از دست من
 اين عمر مست و پست من
 يك عمر با بخت بدش بگريستم ، بگريستم
 ليك عمر پاي اندرگلم
 باري نپرسيد از دلم
 من چيستم ؟ من كيستم !!!!!
+ نوشته شده در  84/12/04ساعت 16:27  توسط دل شکسته  | 

به جست و جوي تو
بر درگاه ِ كوه ميگريم،
در آستانه دريا و علف.

به جستجوي تو
در معبر بادها مي گريم
در چار راه فصول،
در چار چوب شكسته پنجره ئي
كه آسمان ابر آلوده را
قابي كهنه مي گيرد.
. . . . . . . . . . . .
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟

جريان باد را پذيرفتن
و عشق را
كه خواهر مرگ است.-


و جاودانگي
رازش را
با تو درميان نهاد.

پس به هيئت گنجي در آمدي:
بايسته وآزانگيز
گنجي از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
از اين سان
دلپذير كرده است!

نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد
- متبرك باد نام تو -

و ما همچنان
 دوره مي كنيم
     شب را و روز را
                          هنوز را...
+ نوشته شده در  84/12/02ساعت 15:22  توسط دل شکسته  | 

حذف شد........

+ نوشته شده در  84/12/01ساعت 1:30  توسط دل شکسته  | 

 

سال ها پیش محکوم به اعدام شدم

                به جرم "تجاوز به زندگی"

      تبعیدم کردند

      و اینجا

      در آغوش دنیا ...

           عروس هزار داماد 

           این پیردختر خوش خط و خال

محبوسم

تا موعد اجرای حکم فرا رسد ...

 

 

می گویند: به دنیا دل نبند که عروس هزار داماد است

به دیگران وفا نکرد به تو هم نمی کند!

 

+ نوشته شده در  84/12/01ساعت 0:0  توسط دل شکسته  |