تبليغاتX
همه چی و هیچ چی

و عشق

تنها قصیده خوفناکی بود

که من را به زمین

به تو

و درد نبودنت پیوند زد

شاید شبی مثل یکی از همین شعرها

به پایانت برسانم

وشاید

وباز هم می گویم:

شاید

بمانی برای همیشه.......

+ نوشته شده در  84/10/28ساعت 14:41  توسط دل شکسته  | 

بزرگ راههای بسیار را بپیمای

به خانه ات باز گرد

و همه چیز را گویی برای نخستین بار بنگر......

+ نوشته شده در  84/10/22ساعت 14:25  توسط دل شکسته  | 

بسیاری وقت ها

با یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می کنیم.

اما در همه چیز رازی نیست.

گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست.

سکوت ملال ها

از راز ما

سخن تواند گفت.

از تنهایی مگریز

به تنهایی مگریز

گاهگاهی آن را بجوی و

تحمل کن

و به آرامش خیال مجالی ده.

                                                     مارگوت بیکل

+ نوشته شده در  84/10/19ساعت 19:7  توسط دل شکسته  | 

 

<<مرگ تنها یک آغاز است>>

من اینو میگم و هرکس که می خواد ردش کنه اگه  می تونه با دلیل حرف منو رد کنه !!!

+ نوشته شده در  84/10/15ساعت 0:5  توسط دل شکسته  | 

 

اگر مهربان باشی ممکن است متهم به خود پسندی شوی و مورد توجه قرار نگیری .

اما به هر حال مهربان باش ...

+ نوشته شده در  84/10/09ساعت 20:15  توسط دل شکسته  | 

 

همه چیز دارد.

هیچ چیز ندارد.

نمی دانم...

قصه بی پایانیست این زندگی که

حتی مرگ هم معنی آن را نمی داند

چرا دست و پا می زنی ؟

به چه می اندیشی؟

بگذر که باید گذشت

دیری نمی پاید که تمام خواهد شد

و پایانش چون آغازش تنها یک سوال است

عمری می گردیم به دنبال جوابی که شاید سوالی برای آن هم نباشد

پس اگر می خواهی بگردی ...بگرد

ولی سوال را باید جست

نه جواب...

+ نوشته شده در  84/10/07ساعت 4:54  توسط دل شکسته  | 

و باز هم ..

شب...

سکوت...

و تنهایی...

 

برایم شمعی روشن کنید !

+ نوشته شده در  84/10/05ساعت 3:59  توسط دل شکسته  | 

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد

خدایا کمکم کن به خودم غلبه کنم

من می توووووووووووووووووونم مگه نه؟

خدایا کمکم کن!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  84/10/02ساعت 0:58  توسط دل شکسته  |